نویسندگی و کارگردانی کنت برانا است که در ۲۰۲۱ به نمایش درآمد.
بازیگران این فیلم کترینا بلف، جودی دنچ، جیمی درنان، کیران هایندز، کالین مورگان، جوسی واکر و جود هیل هستند. این فیلم که برانا آن را «شخصیترین فیلم» خود توصیف میکند، به داستان دوران کودکی پسر جوانی در بلفاست، ایرلند شمالی در ابتدای درگیریهای ایرلند شمالی در سال ۱۹۶۹ میپردازد.
این فیلم در نود و چهارمین دوره جوایز اسکار نامزد دریافت هفت جایزه شده و از سوی هیئت ملی بازبینی فیلم بهعنوان یکی از بهترین فیلمهای سال ۲۰۲۱ انتخاب شدهاست. این فیلم در هفتاد و نهمین مراسم گلدن گلوب برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلمنامه شد.
داستان مهاجرت خانوادهای پروتستان. آنها از جنگ داخلی – بین پروتستانیها و کاتولیکها- فرار میکنند تا جان بچههایشان را از مهلکه به درببرند. مادر خانواده مخالف است و سرانجام به این نتیجه میرسد که باید تن به مهاجرت بدهد شخصیت اصلی فیلم پسر کوچکی به نام بادی است که عاشق همکلاسی کاتولیک خود شده و دلش نمیخواهد محله و دوستان و عشقش را ترک کند بادی همچنین پدربزرگ و مادربزرگش را دوست دارد و نمیخواهد آنها را ترک کند. قبل از تصمیم به ترک بلفاست، پدربزرگ میمیرد.
فیلم پر است از ترانههایی که بهمقتضای رویداد معنادارند و شاید واقعاً در همان موقعیت ساختهشدهاند. (جستجو نکردم دربارهاش) پدربزرگ نیز گاه از سخنان بزرگان میگوید یا دیالوگ فیلمهای معروف یا نویسنده و شاعر. او مردی خردمند است که میداند بیمارش بهبود نخواهد یافت.
صحنهی آخر مادربزرگ را میبینیم که از دور اتوبوس حامل پسر و عروس و نوههایش را تماشا میکند و زیرلب میگوید بروید و پشت سرتان نگاه نکنید.
کوچ اجباری داستانی آشناست برای ما. درد غربت که مادر فیلم نگران آن است بخشی از خاطرات ماست؛ اگرچه نه حتی مستقیم که در تجربههای عزیزانمان میچشیم غربتی که آنها گرفتارش هستند و ما جاماندگان باید هم غم تنهایی خودمان و هم غربت عزیزانمان را نفس بکشیم و زندگی کنیم و دوام بیاوریم.
ظرافتهای زیادی دارد فیلم که بسنده میکنم به صحنهی غارت مغازهای در همسایگی. بادی به اصرار دختر همسایه که بهزور او را به فروشگاه برده یک بسته پودر لباسشویی که مدعی "طبیعی" بودن است برمیدارد. مادرش او را به مغازه برمیگرداند تا انرا سرجایش بگذارد. در آن شلوغی غارت یکی از تندروها به مادر تشر میزند که نباید آنها را وادار کند اجناس را برگردانند. همان وقت پلیس میرسد وباقی ماجرا. اما صحنهی بعد از رهایی وقتی همه در خانه هستند و به آن جعبهی بزرگ حاوی پودر طبیعی نگاه میکنند، میفهمیم که طبیعی بودن آن تبلیغ آیرونی است برای اشاره به وضعیت خانواده و طنز طبیعی بودن وضعیتی که خانواده در آن به سر میبرند.